دو خط موازی

 

پسرکی دو خط موازی بر روی تخته کشید........

خط اول به دوم میگه من و تو می تونیم زندگی خوبی داشته باشیم

دومی قلبش تپید و لرزان گفت.........

بهترین زندگی رو...............

در این زمان معلم فریاد میزنه که دو

خط موازی هیچگاه به هم نمیرسن

و بچه ها هم تکرار کردن..........

مگر این که یکیشون برای رسیدن به اون یکی خودشو بشکنه.......

و حالا من خودمو شکستم.........

دسته ها : داستان کوتاه
يکشنبه بیستم 5 1387

دو انتخاب

 

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“ هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند چرا؟ برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.

 

اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، جری همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟ جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم. می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم.

 

من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم هر وقت که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم. هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم. من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم.

 

من اعتراض کردماما این کار همیشه به این سادگی نیست“ جری گفت ” همینطور است“ ”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است. شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید. این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“ چند سال بعد، من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود.

 

و بعد ؟؟؟ صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد آنها چه می خواستند؟ پول؟؟؟؟ درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد. دزدان وحشت کرده و به او شلیک کردند. خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند. پس از 18 ساعت جراحی و هفته ها مراقبتهای ویژه جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت. من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم. هنگامی که از او پرسیدم که چطور است پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“ ”بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم.

 

من انتخاب کردم که زنده بمانم.“ پرسیدم : ”نترسیده بودی“ جری ادامه داد، کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم. من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“ ”می دانستم که باید کاری کنم“ پرسیدم ”چکار کردی“ جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه“ من پاسخ دادم ”بلهدکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند. یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم ” گلوله“ درحالیکه آنها می خندیدند گفتم: من انتخاب کردم که زنده بمانم.

 

لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها. به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید. طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست – و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد. بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند.

 

دسته ها : داستان کوتاه
يکشنبه بیستم 5 1387

رنجی پر از نعمت

 

در واقع کسانی که می بخشند، زندگی می کنند و آنها که نمی بخشند و نمی دهند چون مردگان هستند. بسیاری از انسان ها چون مردگانند. چنین کسانی از گرفتن شاد می شوند.

 

در دنیا دو دسته مردم وجود دارند :

کسانی که می دهند و می بخشند و کسانی که می گیرند .

 

بیایید از دسته اول باشیم . بیایید بدهیم و ببخشیم و هیچگاه از بخشیدن خسته نشویم. باید بدون  حد و مرز ببخشیم ، بی قید و شرط . دادن و بخشیدن مشروط ، عمل ما را به تجارت تبدیل می کند مثل آنکه در مقابل پرداخت مبلغی ، به ارزش پولی که پرداخته ایم کالایی را دریافت کنیم، اما در قانون عشق ما باید بدهیم و ببخشیم بی آنکه در عوض چیزی حتی یک تشکر ساده – بگیریم.

 

رنج بخشی از زندگی است و آموزنده است اگر رنج نصیبتان نشود، بهترین درس های زندگی را نمی آموزیم. اما افسوس که بسیاری از ما این حقیقت را تشخیص نمی دهیم و تمام سعی خود را بکار می گیریم تا از تجربه های به ظاهر دردناک اجتناب کنیم.

دسته ها : لطایف
جمعه هجدهم 5 1387

راز خوشبختی

تاجری پسرش را برای آموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین آنسآنها فرستاد.
پسر جوآن چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید .مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد.


بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری درآن به چشم می خورد .فروشندگآن وارد و خارج می شدند .مردم در گوشه ای گفتگو می کردند .ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز آنواع و اقسام خوراکیهای لذیذ آن منطقه چیده شده بود .


خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوآن ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنآن مرد جوآن که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختی" را برایش فاش کند . پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.


مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم .
آنوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوآن داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد .
مرد جوآن شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت .
دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.


مرد خردمند از او پرسید :

 آیا فرشهای ایرآنی اتاق ناهارخوری را دیدید ؟

آیا باغی را که استاد باغبآن ده سال صرف آراستن آن کرده است دیدید ؟

آیا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟

مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است . تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس . آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد .
مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت . در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست .
او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد .


وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد .
خردمند پرسید : پس آن دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است !
آنوقت مرد خردمند به او گفت:


تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست:

راز خوشبختی اینست که؛


همه شگفتگیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی .


گزیده ای ازکتاب " کیمیاگر"


اثر پا ئولو کوئیلو

جمعه هجدهم 5 1387

راز  مو فقیت

 

3تا از اصول هشتگانه موفقیت :

 

۱-به اهداف بزرگ بیندیشید

 

« طرح کوچک را کنار بگذارید و طرحهای بزرگ را در نظر بگیرید و هدف خود را بالا ببرید »   دانیل بارتهایم

 

برای زندگی خود اهداف بزرگی انتخاب کنید . هدفهای کوچک و بی ارزش گر چه دست یافتنی اند ولی راضی کننده نیستند واضح است که هدف عالی و بزرگ به تلاش و کوشش بسیار بزرگ دارد اما دستاورد این تلاش کنم نخواهد بود بلند پروازی دز انتخاب هدف همراه با بررسی و علاقه دقیق هرگز ضرری به دنبال نخواهد داشت.

 

 کسی که می خواهد به موفقیت برسد باید با گامهای استوار پیش رود.دستیابی به موفقیت حاصل حرکت و پویایی است ، نه توقف و ایستایی .

 

کیم وو- چونگ در کتاب « سنگفروش هر خیابان طلاست » می گوید :

 

« زندگی نه یک مسیر روان و صیقل یافته است و نه بستری از گلهای سرخ .به یاد داشته باشید که گلهای سرخ هم پر از تیغهای تیز و برنده است .»

 

۲-آیا هوش و استعداد در موفقیت ﺗﺄثیر دارد؟

 

«بااستعداد متوسط اما پشتکاری بیش از حد به هر چه بخواهید میرسید.پشتکار همیشه جایگزین استعداد شده است.» « باکستون »

 

«تنها کسی موفق می شود که به انتظار نشیند و همه چیز را از هوش و حواس خود بخواهد.» « شیلر»

 

اگر هوش و استعدادی سرشار داشته باشیم و آن رادرست بکارگیریم به یقین راه رسیدن به موفقیت و کامیابی برما هموار خواهد شد اما اگر در کارها جدیت به خرج ندهیم ، بی استعدادترین افراد مصمم و با اراده نیز از ما پیش خواهند گرفت.

 

 البته ؛ باید اذعان داشت که فقدان استعدادباعواملی همچون مقاومت، سختکوشی،نظم،دقت و صبر و شگبیایی قابل جبران است.

 

۳-آیا شانس و اقبال در موفقیت ما دخیل است؟

 

هیلرویلمن:

«طالع با گنجینه های خود به استفبال کسانی می رود  که با اعتماد به نفس و جرﺃت بسیار در جستجوی حق خویشند.»

اگر چه ما ایرانی ها سنتها واعتقادات خوبی داریم اما ﻣﺘﺎسفانه ذهنمان آلوده به باورهای غلط است که خلاصی ازآنها براحتی امکانپذیر نیست.یکی از اشباهات رایج نسبت دادن موفقیت فرد به شانس است .

 

به عنوان مثال اگر شخصی در جایی قطعه زمینی خریدو این زمین بعدها از موقعیت  خوبی برخوردارشد و او به ثروتی رسید، می گوییم شانس آورد .

 

و یاموفقیت فردی دیگر در راه اندازی کارخانه ای بزرگ را به حساب شانس  میگذاریم.

 

بایکون می گوید:

« میدانید اقبال چیست؟ اقبال به ما جرأت و شهامت می بخشد تا احساس کنیم روزگار بر وفق مرادمان است و این احساس قوای جسمی و کاریمان را درانجام کارهای سخت و نشدنی تقویت می کند.»

 

شانس و اقبال به معنای استفاده بجا از فرصتهای پیش آمده است.

«شانس»به معنای توانایی درک موقعیتها و انتخاب بهترین هاست.

 

کسانی که معتقدند زندگی در مسیرمخالف خواسته ها و آرزوهایشان حرکت می کند ، دراشتباهند ، زندگی با کسی سرجنگ و نزاع ندارد و تصادف ناگوار گر چه درزمان رسیدن به هدف وقفه ایجاد می کند. اما هرگزبه نفس هدف خللی وارد نمی سازد.

 

 از بزرگمهر حکیم می پرسند:

 

 «کارها به کوشش است یا به قضا ؟» جواب میدهد: «کوشش قضا را سبب است.»

 

جمعه هجدهم 5 1387

رموز پیشرفت

1- ریسک کنید

ریسک کردن بخشی از کسب درآمد است. هر سرمایه گذاری به شما خواهد گفت که هر قدر ریسکی بزرگتر باشد، میزان سرمایه برگشتی بالقوه آن بیشتر خواهد بود. افراد با برگزیدن راه امن پولدار نمی شوند. این مخاطره طلبی های حساب شده و دقیق است که میتواند یک شخص را به نتیجه برساند. اگر برای خود بیشتر میخواهید، باید سربازی شجاع باشید. اطرافیان شما را بدلیل استفاده از فرصتهای مخاطره آمیزه و در عین حال سودآور مورد تحسین قرار خواهند داد.

2- هوشیارانه سخاوتند باشد
هوشیارانه سخاوتمند بودن بدان معنا نیست که باید برای همه افرادی که دور و برتان هستند نوشیدنی بخرید. کشیده شدن بسوی چنین عاداتی شما را مستقیما راهی مسکین خانه خواهد کرد. برای دوستان و همکارانتان ریخت و پاش کنید، اما نه بطور همیشگی و فقط هر از چندگاهی. اگر قدرشناس بوده و ارزشش را داشته باشند، این سخاوتمندی شما را بخاطر سپرده و روزی دو برابر آنرا جبران خواهند کرد.

نوعدوست و خیرخواه دیگران باشید؛ پرداختن پول به افراد مستحق میتواند منجر به سرشناسی و شناخت شما گردد. کمک هزینه های تحصیلی و وجوه خدا پسندانه همیشه منتسب به افراد سخاوتمند میباشند. در این صورت میتواند خواستار معافیت مالیاتی نیز بشوید.

3- با افراد ممتاز جامعه ارتباط برقرار کنید

ارتباط یک مسئله است، ارتباط با افراد شایسته مسئله ای دیگر. شما باید حداکثر تلاش خود را برای نزدیک شدن به افرادی که دارای نقدینگی و گردش مالی بالایی میباشند بکار بندید. آنها را تماشا کرده، از آنها بیاموزید و سعی کنید به بخشی از گروه آنها تبدیل شوید. توسط آمیختن با نخبگان میتوانید کتابچه ای حاوی مشخصات و خصوصیات افراد سرآمد برای خود تهیه کنید. حتی ممکن است به اطلاعاتی مفید که منجر به درآمد بیشتر شما گردد دست یابید.

 

 

4- بر سرمایه گذاری های خود نظارت کنید
ثروت مستلزم کار و تلاش است. دارایی ها همانند کودکان میباشند. اگر مراقبشان نباشید ممکن است ناگهان سرکشی کنند.  پلهو به پهلو با شرکتهایی که در آنها سهام دارید حرکت نموده و نحوه عملکرد آنها را مورد بررسی قرار دهید. مجلات، نشریات و مقالات اقتصادی را مورد مطالعه قرار دهید. از کارشناسان و مشاوران مالی کمک بگیرید. با این عمل اطلاعات پولی خود را غنی و پر بار خواهید نمود: یک خصوصیات ضروری برای میلیونرها.

5- دور اندیشی را پرورش دهید
انسان میلیونر خواسته های خود را برآورده میکند چرا که دیدگاه شگفت انگیزی نسبت به فرصتها دارد. او روند کار را در حال توسعه می بیند و میتواند اتفاقات سودمند بعدی را پیش بینی کند. این پیش گویی لزوما ذاتی و بالفطره نبوده بلکه بوسیله مطالعات مداوم در مورد بازار که منجر به تبدیل دانش به حس ششم میگردد، بوجود می آید. چشمهای خود را برای فرصتهای ایجاد درآمد تیز کنید.

6- امور را محول کنید
شما نمی توانید در هر کاری شماره یک باشید، اما میتوانید بهترین وکالت دهنده باشید. بجای اتلاف وقت برای آموختن همه چیز، افراد ماهر را برای انجام کارها مورد استفاده قرار دهید. اگر مشکل مالیاتی دارید، آنرا به دست یک حسابدار زبده بسپارید. اگر مسئله ای قانونی وجود دارد، یک وکیل استخدام کنید. پول بطرز صحیحی خرج خواهد شد زیرا از اتلاف وقت شما جلوگیری نموده و از بروز اشتباهات احتمالی ممانعت بعمل خواهد آمد. واگذاری امور خصوصیت اصلی یک مدیر خوب بشمار میرود. این را بخاطر داشته باشید.

7- متمرکز بمانید
انسان ثروتمند برای خود ماموریتی شفاف با اهدافی استوار در نظر میگیرد. او نگاهی مصصم و پایدار به نتیجه کارش داشته و هرگز از مسیر خود تغییر جهت نمی دهد. همین کار را انجام دهید: دیدگاه شخصیتان و نحوه رسیدن به آنرا بنوسید. هرگاه در مشکلات کوچک روزانه گرفتار آمدید، آن اهداف را به خود یادآوری کنید. به هر مسئله ای که برخورد کنید، دیدگاهتان شما را با انگیزه نگاه خواهد داشت.

8- خریدهای خود را ارتقاء دهید
آنچه را که سزاوارش هستید به خود بدهید: یک اتومبیل جدید، بهترین اتاقی که میتوانید در یک هتل رزو کنید، یا واگن درجه یک در قطار. با اینکه یک میلیونر پولش را عاقلانه خرج میکند، میداند خوب است که انسان با خودش همیشه خوش رفتاری داشته باشد.

9- سرگرمیهای بخصوصی داشته باشید

ثروت مترادف است با مهارت. اگر مهارت خاصی نداشته باشید بسختی میتوانید در زمره افراد نخبه و ممتاز قرار بگیرید. بنابراین خود را با سرگرمیهای مختلف مشغول کنید تا در چنین موقعیتی قرار بگیرید. عضو یک باشگاه درجه یک بیلیارد یا بولینگ شوید. از رستوران، نوشیدنیها و امکانات خوب آنجا لذت ببرید. زمانیکه بهترین هستید و بهترینها را انجام میدهید بسیار بیشتر مورد احترام و توجه قرار خواهید گرفت.

جمعه هجدهم 5 1387

روزی برای زندگی

 

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

 داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.

 خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد.

به پر و پای فرشته‌و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت.

خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.

خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

لا به لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ...

خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است  و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید.

اما می‌ترسید حرکت کند. می‌ترسید راه برود. می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟

 بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید.

 زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود،

 می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ....

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ....

اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید،

 کفشدوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید

 و به آنهایی که او را نمی‌شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند

 از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.

لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند:

 امروز او درگذشت. کسی که هزار سال زیسته بود!

 

دسته ها : داستان کوتاه
جمعه هجدهم 5 1387

دوست داشتن = سرمایه‌گذاری روانی مثبت

 

 

انسان‌ها با یکدیگر تعامل و ارتباط برقرار می‌کنند و این ارتباطات تبادل انرژی صورت می‌گیرد و روح‌ها بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. در واقع تأثیر گذاشتن همان تبادل انرژی است و این تبادل انرژی بسته به نوع رابطه‌ای که برقرار می‌شود می‌تواند مثبت یا منفی باشد. می‌تواند به روح طراوت و شادبی ببخشد یا آن را خسته و افسرده کند. می‌تواند رابطه را محکم‌تر کند و یا آن را بر هم بزند.


دوست داشتن یک سرمایه‌گذاری روانی است. یک سرمایه‌گذاری روانی مثبت.
وقتی به طرف مقابل خود محبت می‌کنیم، به او انرژی وارد می‌کنیم. لبخند، دست دادن، توجه کردن به خواسته‌ها و گفته‌های او، همدردی، ایجاد شادی، هدیه دادن، تعریف کردن و بیان خصلت‌های مثبت او، ارج نهادن به شخصیت او، صادقانه برخورد کردن و ... همه اینها گزینه‌هائی هستند که به روح او انرژی مثبت می‌دهند و در نتیجه رابطه را محکم‌تر می‌کنند.


از طرفی دیگر رابطه منفی و برخورد نامناسب و خالی از محبت داشتن به طرف مقابل انرژی منفی می‌دهد و در واقع فشار روانی برای او فراهم می‌کند.


مواردی از قبیل عیب‌بودن، ناراحت کردن، بی‌احترامی، گوش ندادن به حرف‌های او و یا وسط حرفش پریدن و ... می‌توانند نیروی روانی طرف مقابل را گرفته و به او امواج مضر و منفی ارسال کند.
عشق لازمه تبادل انرژی مثبت از جانب هر دو طرف است. وقتی برای کسی که دوستش داریم دلتنگ می‌شویم. این در واقع تمام شدن انرژی روانی را نشان می‌دهد و اینکه سوخت روح، رو به اتمام است.

 

اگر طرف مقابل نیز چنین باشد این مسأله نشان می‌دهد که روح هر دو طرف و انرژی‌شان به یکدیگر وابسته است. و این یک رابطه عمیق عاطفی است، که در آن روح‌ها با یکدیگر پیوند خورده‌اند و خوشی و تازگی‌شان به یکدیگر بستگی دارد. دلتنگی، یعنی روح، نیازمند دریافت یک انرژی تازه است. این قضیه در این فرمول بهتر بیان می‌شود: + = (-)٭(-) وقتی انرژی روانی هر دو طرف به خاطر دلتنگی و دوری رو به کاستن می‌گذارد و رو به منفی شدن می‌رود نشان‌دهند یک پیوند و تعامل دو طرفه و یکسان است که نتیجه آن همیشه مثبت خواهد بود.


در شرایطی دیگر وقتی ناراحتی خود را به طرف مقابل وارد می‌کنیم مثل این است که از او ناراحت شده‌ایم و آن را اظهار داشته‌ایم و به او انرژی منفی منتقل می‌کنیم. طرف مقابل نیز از این فشار تأثیر نامطلوب می‌پذیرد. مسأله‌ای که در این رابطه مهم است نحوه واکنش طرف مقابل ما به این کشش منفی است که مسلماً واکنش منفی او نیز یک تعامل منفی را نتیجه خواهد داد. -= (-)+(-)


در اینجا هیچ تفاوتی بر میزان بار وارد شده از طرف مهم نیست چون هر دو بار منفی است و نتیجه ناچاراً منفی خواهد شد.
در یک رابطه دیگر که انرژی مثبت وارد می‌کنیم مثلاً لبخند و یا دست تکان دادن برای یک دوست و ... به روح او نیرو می‌بخشیم. اگر او نیز در جواب این عمل. انرژی روانی مثبت منتقل کند. آن وقت است که += (+)+(+) و یا +=(+)٭(+)
اما اگر در جواب ارایه نیروی مفید و مطلوب، پاسخ نامناسب و در خور شایسته داده نشود. به عبارتی عکس‌العملی برای قوی‌تر کردن رابطهٔ آن چنان که باید صورت نگیرد نتیجه‌ این تبادل منفی خواهد بود. -=(-)٭(+)
ولی اگر شدت بار روانی مثبت زیادتر باشد مثلاً از مهارت‌های ارتباطی قوی‌تر برخوردار باشیم نتیجه فرمول عوض خواهد شد و به این صورت در خواهد آمد.
مثال: ۱-=(۳-)٭(۲+) ارتباط منفی
۱+ = (۲-)٭(۳+) ارتباط مثبت
بنابراین روابط مثبت و منفی خواه‌ناخواه در روح‌ها و جسم‌ها تأثیر می‌گذارند و نتیجه این فرآیند‌هاست که ادامه روابط متقابل را میسر و یا غیر ممکن می‌سازد.

دسته ها : لطایف
جمعه هجدهم 5 1387

سیری در قرآن

آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. ( زمر/53)

آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش.( فاطر/ 5)

آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن.(فاطر/ 29-30)

آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم ( بقره/152)

آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان.(طه/14)

آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. ( اعراف/55)

آنگاه  که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر.( مومنون/97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)

 

دسته ها : نکات قرآنی
جمعه هجدهم 5 1387

توصیه‌هایی برای شاد زیستن

 

چطور خوشحال باشیم؟
شادی و خوشحالی مانند اشعه های خورشید به ما انرژی می دهد و باعث درخشش ما خواهد شد. اگر تصور می کنید شادی واژه ای است که هرگز در دایره لغات شما وجود ندارد، در این باره بیشتر بیندیشید. توجه به نکات زیر به شما نشان می دهد که چطور می توانید جرقه های شادی را در زندگی خود وارد کنید.


لبخند بزنید
یک لبخند در روز همه احساسات نامطبوع را از شما دور می کند. این عادت تکراری افراد خوشحال است که شما هم می توانید آن را امتحان کنید. لبخند شما به دیگران نشان می دهد که فردی مثبت و شاد هستید و به نوعی طراوت و شادابی را برایتان به ارمغان می آورد. به علاوه باعث نزدیکی بیشتر شما به سایرین خواهد شد.


مثبت بیندیشید
اگر همواره فردی محزون و افسرده هستید که افکار ناراحت کننده ای در سر دارید و تصورتان بر این است که از بدو تولد، انسان ناکامی بودید، برای داشتن احساس شادی و نشاط لازم است که مثبت بیندیشید؛ یعنی تمام افکار منفی و بدبینی را از خود برانید.


با دوستان خود صحبت کنید
آیا امروز، روز کاری بدی داشته اید؟ می توانید راجع به آن با دوستان نزدیک خود صحبت کنید. تحقیقات نشان می دهد افرادی که از غم و اندوه و سوگ خود با دیگران حرف می زنند، نسبت به افرادی که احساسات خود را مهار می کنند احساس بهتری دارند. استرس بیش از حد به شما آسیب می رساند و خوشحالی را از بین می برد. بنابراین دفعه بعد که احساس کردید دنیا روی سرتان خراب شده، برای یک گپ صمیمانه نزد یکی از دوستان خود بروید.


کاری را انجام دهید که دوست دارید
آیا از انجام کاری که آن را دوست ندارید، لذت می برید؟ مسلماً خیر. همه ما این شانس را نداریم که شغل دلخواه خود را داشته باشیم، ولی شما می توانید فعالیت مورد علاقه تان را در اوقات فراغت خود انجام دهید. در حقیقت کارهای مورد علاقه افراد قلمرویی است که در آنجا می توانند احساس خوشحالی بیشتری داشته باشند.


این موارد را نیز در نظر داشته باشید، چون باعث تقویت احساس شادی شما خواهد شد:
-
سعی کنید بیش از واقعیت خود را شاد نشان دهید.
-
به ازای هر گونه مهربانی و کمک دیگران، به شخص دیگری کمک کنید.
-
زمانی در روز را به تفکر و عبادت بپردازید.
-
به افراد نیازمند یاری برسانید.
-
ورزش منظم را در برنامه خود جای دهید.
-
نوزادی را که تازه متولد شده بغل کنید و ورود او را به جهان خوشامد بگویید.
-
در زمان حال زندگی کنید. آینده را به آینده واگذارید.
به هر حال همه ما می توانیم شاد باشیم، اگر سعی کنیم و در این زمینه سخت بکوشیم. بنابراین هرگز نگویید که شادی تنها یک واژه دور و دست نیافتنی است. خوش باشید و آن طور که دوست دارید زندگی کنید.

جمعه هجدهم 5 1387
X